همین كه گفت «مستقیم»، از لهجه شیریناش- كه ما را یاد «بریونی» معروف اصفهان میانداخت - فهمیدیم از نصف جهان آمده و نمیتواند این حقیقت را انكار كند ما كه دوست داریم خیلی زود همه چیز را به فوتبال ربط بدهیم سر صحبت را با یك سوال ویژه باز كردیم: «سركار ذوبی هستی یا سپاهانی؟» اما جواب سرباز وظیفه ویژهتر بود. او بلافاصله و بدون كوچكترین مكثی، با قاطعیت و با همان لهجه شیرین جواب داد: «هیچ كدوم، فقط پرسپولیس!»
***
اصفهان، پرسپولیسی زیاد دارد. حداقل میتوان گفت برعكس اهواز و یكی دو مركز استان دیگر تعداد طرفداران رنگ سرخ خیلی بیشتر از رنگ آبی است. این اتفاق درحالی عجیب به حساب میآید كه نصف جهان نزدیك به یك دهه دو قدرت به فوتبال ایران معرفی كرده و هر كدام از آنها هوادارانی قدیمی و نوین دارند. شاهدان عینی میگویند در این چند سال گذشته و در تمام بازیهای سپاهان- پرسپولیس ورزشگاه میزبان به رنگ قرمز و زرد، دو رنگ مهیج و جالب درآمده، با درصدهای متفاوت. اما جالب است كه این درصد خیلی كم به سود سپاهانیها سنگینی كرده و در بیشتر مسابقات درصد سرخ به زرد 60 به 40 بوده و تنها یك بار عكس آن رخ داده است. این اتفاق هم نه در فولادشهر بلكه در یگانه فصلی كه سپاهان از پرسپولیس در ورزشگاه بحث برانگیز نقش جهان پذیرایی كرده رخ داده است.
مرجع خبری پرسپولیس :
تیم پرسپولیس در هفته نوزدهم هشتمین دوره رقابتهای لیگ برتر مقابل پاس همدان به برتری قاطع 3 بر صفر رسید و برای صدر جدول خط و نشان کشید. بیشترین برد تیم پرسپولیس در فصل گذشته بدست آمد که این تیم صاحب 18 پیروزی شد و کمترین پیروزی این تیم در سال 84 رقم خورد که تنها 9 برد در کارنامه سرخپوشان ثبت شد.البته با توجه به اینکه سرخپوشان تهرانی 15 بازی دیگر در فصل جاری در پیش رو دارند در صورت روند پیروزی، رکورد بیشترین برد این تیم در لیگ برتر شکسته می شود.نگاهی داریم به تعداد پیروزی های پرسپولیس در هشت دوره لیگ برتر به تفکیک هر سال سال تعداد برد 1380 13 1381 11 1382 10 1383 16 1384 9 1385 14 1386 18 1387 تا هفته نوزدهم 9 جمع بردها: 100
مرجع
خبری پرسپولیس: چقدر زود
گذشت. ستارهها و تیتر یكهای 11 سال پیش حالا یك ویژگی مشترك به نام شكم داشتند.
خاطراتمان چاق شده بودند ولی هنوز هیجانانگیز نشان میدادندداشت یادمان میرفت
چقدر چهرههای ویژه با كاریزمای شخصیتی متفاوت داشتیم كه برایشان حرص میخوردیم.
عربده میزدیم. بغض میكردیم و گاه مثل بچهها بالا و پایین میپریدیم. جنس
ستارهها جور بود. انگار همهشان اصل بودند.
جمعه عصر رفتیم به همان سالها. قدیم قشنگ. نه! فقط این نیست كه یك نوستالژی لغتی،
یك غم دوران خوردن لذتبخش به سبك عتیق و ذات انسانی مستعدمان را چسبیده باشد و نهیب
بزند؛«هی، یالا... لذت ببر»
نه! واقعا اینطور نیست. تماشای بازی منتخب 98 یادمان آورد عقبگرد كردهایم. چرا؟ خب
چون آن نسل چیزهای زیادتری برای عرضه كردن و لذت بردن داشت. خاطرات چاق ما یك
«برند» مشهور واقعی را به یادمان میآورد كه همهچیزش اصالت داشت. حتی
یاغیگریهایش. حتی بعضی وحشی بازیها!
2- تیم ملی كنونی چه چیزی را به شما عرضه میكند؟ حس ناسیونالیستی و عرق میهنی كه
باید به احترامش امیدوار باشیم. تیم ملی به جام جهانی 2010 صعود خواهد كرد را كنار
بگذارید. برای دقایقی كنار بگذارید.
چرا «حالاییها» خاطرهانگیز نیستند؟ خب خاطره اول باید شكل بگیرد و خاطرات فوتبال
را ستارهها میسازند. تیم بیستاره بیخاطره است. حداقل برای ما كه در طول تاریخ
حیات چندهزارسالهمان به یك نفر امید بستهایم. منتخب 98، مجموعهای از ستارههای
عجیبوغریب با مختصات هیجانبرانگیز بیحدوحصر بود. روزنامهنگاری میگفت:«میشد در
مورد هر كدامشان ساعتها صحبت كرد و به تكرار نیفتاد.»
اما نسل امروز هنوز معمار هیچ حركت اجتماعی فراگیری نبوده.
3- از خوش شانسیهای نسل 98 است یا بدشانسیهای نسل 2010 كه همه آدمهای جذاب در
تیم آن سال جمع بودند؟
ما الان حتی دیگر یك علیاكبر استاداسدی هم نداریم كه خاكپور او را با مزهترین
خاطره سفرش بداند. همین! گفت:«استاداسدی» و همه رودهبر شدند. استاداسدی كه
میگفتند بدترین بازیكن تیمملی است آنقدر برجستگیهای رفتاری داشت كه به شیرینی
یاد شود. مثل همان گلی كه مقابل تماشاچیان ژاپنی چسباند به تور دروازه عابدزاده و
خیلی خونسرد گفت؛« خب لیز خوردم دیگه!»
عابدزادهای دیگر نیست كه سهتا، سهتا پنالتی بگیرد، مهاجم عربستان را مچل كند و
وسط هیاهوی ملبورن چهار تا پشتك بزند و یك دستی سد راه توپ شود. آدمی هم نداریم كه
مثل نادر به سبیلهایش وفادار باشد و وسط بریتانیا هم سبیلهای اجدادی را حفظ كند.
مثل یك ارث معنوی. مثل بخشی از یك فرهنگ كه بد یا خوب بالاخره باید یكجاهایی بر
بادش نداد. حداقل یك نفر باید اینطوری باشد.
نه عزیزم. باد همه سبیلهای ما را با خودش برد! همه سبیلها را. تاری برای گرو
گذاشتن نمانده. یكی مثل خاكپور هم نیست كه نقش روشنفكر تیم را بر دوش بكشد و با
خودش اینطرف و آنطرف ببرد. یاغیمان هم كه نیكبخت است! فاصله رضا شاهرودی تا
نیكبخت را متر كنید. وجب كم میآورید. قرار نیست داشآكل را از توی قبر بیرون بكشیم
ولی داشآكل جزوی از ادبیات ماست. نیست؟
4- چند نفر را توی این نسل میشناسید كه 11سال بعد بتوانند اینهمه خاطره از
موتورهای جستوجوگر مغزتان بیرون بكشند و بریزند وسط.
آن جشن صعود و آن پایكوبی دستهجمعی آدمهای كوچه و بازار قصه شد و رفت پیكارش.
اولین جشن عمومی به واسطه فوتبال بود كه بقال، دكتر، سوپور، مهندس، مكانیك، خلبان،
آشفروش و تاجر را كشاند به متن جامعه. خودشان را كشاند و نه یك ادا و اطوار اتو
كشیده رسمی را كه میخواهند به همه ثابت كنند چقدر بافرهنگ هستند.
فعلا نسل كنونی نا امیدمان میكند. 11 سال بعد ستارههای سوختهای با این حجم
خاطرهسازی نداریم. دقیقا مثل كارخانه خاطرهسازی بودند. نبودند؟ در یك بازی
غیررسمی باز هم هیجانانگیز مسابقه میدادند، نه مثل دیدار مثلا خیریه منتخب
پرسپولیس – استقلال با منتخب لیگ كه هیچ جذابیتی نداشت. البته تقصیری هم نداشتند.
چه كنند؟ بینوا ندارد بیش.
آخرین پست ها